1.گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ان چنان مات که یکدم پلک بر هم نزنی؟پلک بر هم نزنم تا که زدستم نرود
2. ناز چشم تو به قدر پلک بر هم زدنی
ان گاه که غرور کسی را له می کنی
انگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران می کنی
انگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
انگاه که بنده ای را نادیده می گیری
انگاه که گوشت را می بندی تا صدای خرد شدنش را نشنوی
انگاه که خدا را می بینی وبنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانمدستانت را به سوی کدام اسمان دراز می کنی تا برای خودت دعا کنی
به سوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند.
3.یاد ان روزکه در صحنه شطرنج غمت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم.
4.میگن اگر کسی را دوست داشته باشی نمی توانی توی چشماش زل بزنی نمی تونی دوریش و تحمل کنی
نمی تونی بهش بگی که چقدر اونو می خوای نمی تونی بهش بگی که چقدر بهش نیاز داری نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری واسه همین عاشقا دیوونه میشن.
5.اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
6..من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم من بخدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد بدتر از بد هم وجود دارد و ان انتظار است.
7.سال های که در اندوه فراق تو گذشت اه می دانی چگونه به من خسته گذشت؟من که در تو اواره شدم از تن خویش گذشتم در تو مهتاب شب تار شدم خیره بر اینه چشم تو گشتم از دل خسته و بارانی خویش غافل و بی حوصله گشتم ساحلخیس دلم را به غم روح دریایی تو پیوند زدم من برای با تو بودن در سکوت شب چشمان تو فریاد زدم کوچه هایی که به شب ها گذر غربت تنهایی من بود چشم در راه عبور رد پای تن فرسوده ی من بود.